سلام . اینکه چرا دوباره اومدم تا یه مطلب بنویسم اینه که خوب یه اتفاق جالب و مهم تو زندگیم افتاده . امروز اسمم تو روزنامه در اومد و دانشگاه تو رودهن قبول شدم و خیلی خوشحالم چون به اهدافم دارم میرسم اینکه قولی که به یه نفر داده بودم که حتما قبول میشم مبخواستم بگم بهش قبول شدم و من زیر قولم نزدم . اما به خدا اشکم در اومد از بابت اینکه هالا به من تهمت میزنه که من دارم اذیتش میکنم و...... اصلا مهم نیست برام ولش کن . من پا به عرصه ی جدیدی گزاشتم و باید یه زندگی تازه رو شروع کنم. اشکم در میاد که ای کاش بود تا شیرنیشو بهش میدادم و بهش میگفتم دیدی محمد قولش رو عمل کرد . اما حیف که دیگه دوسم نداره منم دیگه مجبور نمیکنم دوسم داشته باشه یا با من باشه فقط بدونه من از ته قلبم همیشه نفرینش میکنم و واگزارش به خدا همین بسه برام . فقط خواستم بگم به زودی دوباره بر میگردم تا بنویسم چون کسایی هستن که براشون بنویسم حتی شده برا دلم بنویسم . خوب تا وقتی دوباره برگردم فعلا خدا نگهدار . راستی به اون وبلاگ ورزشی منم سر بزنید ادرسش رو گزاشتم . فعلا..... (( این آدرس آدرس وبلاگ قدیمی منه از این به بعد اونجا هم فعالیت میکنم البته اینجا هم هر روز نظرات رو میخونم و پاسخ میدم))
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:40 توسط محمد رضادوست |