بعد از من اگر روزي بغض گلويت را فشرد پاي احساست اگر بر سنگ خورد يا اگر يك روزدستان تو هم گرمي دست كسي را در ميان خود نديد وندرآن هنگام تلخ كه فضاي سينه ات جز آه آتشناك چيزي را نمي داند گذر يادي از اين عاشق افسرده كن بعد از من روزي اگر زين كوچه ها مرد تنهايي گذشت در نگاه او اگر برق نياز بر دو پايش پينه بود يادي از اين خسته دلمرده كن روزگار بعد از اين شاخه ي خشكي اگر ديدي به باغ يا گل پژمرده اي ديدي به خاك بلبل افسر ده اي ديدي به شاخ يادي از اين شاعر پژمرده كن گر شبي تنها شدي در خلوتي يافتي از بهر گريه مهلتي لينك اشكي گونه ات را تر نكرد درد خود را با خدا گفتي ولي باور نكرد روزگاري بعد از اين گر تو هم عاشق شدي ياد كن از من كه ديگر نيستم 
+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 2:7 توسط محمد رضادوست |