وقتي كه خاكم ميكنن فراموشم نکن آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت است نیش دوست بد تر ازنیش عقرب است همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد تقدیم به عاشقان بی کلام
بهش بگين پيشم نياد
بگين كه رفت مسافرت
بگين شماره اي نداد
يه جور بگين كه آخرش
از حرفاتون هول نكنه
طاقت ندارم ببينم
به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو
برداريد آتيش بزنيد
هرچي كه خاطره دارم
بريد و از بيخ بكنيد
نذاريد از اسم من
يك كلمه جا بمونه
نميخوام هيچ وقت تنمو
توي گورم بلرزونه
برو آتيش به قلب من نزن
بذار نگاهت از يادم بره
بذار واسه هميشه قلب من
چال بشه با من كلي خاطره
برو نميخوام ببيني
خونه من خالي شده
همدم من به جاي تو
ريگاي پوشالي شده
اون كه مي گفت مي مرد برات
ديدي راست راستي مرد
رفت و همه خاطره اش هم
به خاطرت برداشت و برد
بهش بگين نشست به پات
بهش بگين نيومدي
بگين هنوز دوستت داره
با اين كه قيدشو زدي
نشوني قبر منو
بهش ندين خوب مي دونه
مياد جاي هميشگي
سر قرار تو رودخونه
اسمت را براي هميشه در قلبم ننوشته بودم
و عشقت را براي هميشه در دلم جاي نداده بودم
ولي حالا که اين کارا کرده ام براي هميشه دوستت خواهم داشت
وهيچگاه و در هيچ مکاني از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد
پس: دوست دارم
دوست دارم يه عالمه دوست دارم به وسعت يه آسمون
به وسعت سيارمون دوست دارم به خاطر مهربونيات؛
به خاطر صبوريات دوست دارم نه در هوس بلکه مثل يه بت پرس
راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس؟
دوست واقعي شما کسي است که
هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست
پس بزن عقرب که دردش کمتر است
ـــــــــ
فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم
یادی از ما بکن:
هر گاه دفتر محبت را ورق زدي، هر گاه در زير پايت صداي خش خش
برگها را احساس كردي ،هر گاه در ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي
خاموش ديدي براي يك بار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از
ته قلب بگو :
يادت بخير محمد .....!
روي تخته سنگي نوشته شده بود:
اگر جواني عاشق شد چه کند؟...
من هم زير آن نوشتم:
بايد
صبر کند...
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟...
من هم با بي حوصلگي نوشتم:
.....بميرد بهتراست
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما.............
زير تخته
سنگ جواني را مرده يافتم.....



+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 23:0 توسط محمد رضادوست |